من از اون آسمون آبی میخام...

بی تو هرشب عاشقی بارانی ام...

عيسي شاهمرادي

بر وزنِ رباعي ودوبيتي حتي
گاهي غزلي تازه سرودن،بدنيست

گاهي همه ي عشقِ جهان رايكجا
ازشرم نگاهِ تو ربودن بدنيست

باهرچه بدون توست بيگانه شدن
بي تو همه جا غريبه بودن، بدنيست

اكسير جواني ام،عزيزم،خوبم
بي وقفه تورا، تورا ستودن بدنيست

شايد همه ي شهر تورا ميخواهند
اينكه همه ي شهر حسودن بد نيست

رفتي...ونبودنت مرا ساخت عزيز
انگار كنار هم نبودن بدنيست

[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۲/۰۱ ] [ 20 ] [ آسمون آبی ]

[ ]

مواظب خودت باش

تورو به خدا بعد من مواظب خودت باش

گریه نکن اروم بگیر به فکر زندگیت باش

غصم میشه اگه بفهمم داری غصه میخوری

شکایت از کسی نکن بااینکه خیلی  دلخوری

دلت نگیره مهربون عاشقتم اینا بدون

دلم گرفته میدونی ازهم جدا کردنمون

دل نگرونتم همش اگه خطا کردم ببخش

بازم منو به خاطر تموم خوبیات ببخش منو ببخش منو ببخش

اصلا فراموشم کن وفک کن منو نداشتی

اینجوری خیلی بهتره بگو منو نخواستی

برو بگو تنهایی رو خیلی زیاد دوسش داری

اگه تو تنها بمونی کسی کاری نداری

 دلت نگیره مهربون عاشقتم اینا بدون

دلم گرفته میدونی ازهم جدا کردنمون

دل نگرونتم همش اگه خطا کردم ببخش

بازم منو به خاطر تموم خوبیات ببخش منو ببخش منو ببخش

 

[ جمعه ۱۳۹۲/۰۳/۱۰ ] [ 9 ] [ آسمون آبی ]

[ ]

حالت چطور است...

با سلام

حال شما چطور است ؟

اگر از حال اینجانب خواسته باشی

ملالی نیست جز دوری آسمان

که آن هم اگر دست تو را داشته باشم

نزدیکترین است

هوای آنجا چطور است ؟

اینجا که هوا یکسره ابری است

اما نه !

انگار هوا اینجا بدون خورشید است

بدون ماه است

بدون توست

راستی !

دیشب باز خواب تو را دیدم

دیدم که انگار می آیی

و صدای قدمهایت نزدیک می شد

اما باز

تا خواستم پیش پایت بلند شوم

از خواب پریدم

مادرم می گفت که تعبیرش

آمدن مهمان است

تو نمی خواهی مهمان ما باشی ؟

در کلبه درویشی ما

لقمه نانی

سر سوزن عشقی

و به اندازه دستانت غم است

بیا و کلبه مرا مزین کن

دلم می خواهد بیایی

کنارت بنشینم

از ماه بگویم

از خورشید بگویم

از ستاره

از آب

از دریا

از خنده ای که نیست

از گریه ای که رفت

از ...

نمی دانم

فقط می خواهم بیایی

حرف برای گفتن زیاد است

فقط بیا

و مرا با خود ببر

به آنجا که ستاره هست

آسمان هست

خورشید هست

چشمه ای روان به سوی افق

و دریایی که بشود

تمام آنرا گریست

مرا با خود ببر

دستم را بگیری

می بینی

که تمام وجودم

نام تو را فریاد می زند

بیا و مرا به ستاره مهمان کن

به رویا

به پرواز بخوان

شاید که با تو

دنیا را بفهمم

قول می دهم

هیچ نپرسم

نپرسم چرا دیر کردی

نپرسی که روزهای بی من

کجا بودی

قول می دهم حتی نپرسم

مرا کجا خواهی برد

فقط زودتر بیا

[ سه شنبه ۱۳۹۲/۰۱/۲۰ ] [ 12 ] [ آسمون آبی ]

[ ]

حرف دل

پارسال زیر باران، با او راه می رفتم ...

امّا...

امسال، راه رفتنش را با دیگری، زیر باران اشکهایم دیدم...

شاید باران پارسال، اشکهای شخصی دیگر بود!!!

[ چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۱/۱۴ ] [ 22 ] [ آسمون آبی ]

[ ]

انتقام

به چه فكر می كنم ؟

انتقام از آن هایی كه هیچ وقت نبودند...

آن هایی كه می توانستند باشند ولی نخواستند... 

فراموش نكرده ام كه هرچیزی كه می تواند باشد , 

در اصل نباید باشد...

[ یکشنبه ۱۳۹۲/۰۱/۱۱ ] [ 13 ] [ آسمون آبی ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید