X
تبلیغات
من از اون آسمون آبی میخام...
من از اون آسمون آبی میخام...
بی تو هرشب عاشقی بارانی ام...
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1392/12/22 توسط آسمون آبی |
باران، آبرویم را خرید
شبیه مردی که گریه نمیکند
به خانه برگشتم…
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1392/01/14 توسط آسمون آبی |

پارسال زیر باران، با او راه می رفتم ...

امّا...

امسال، راه رفتنش را با دیگری، زیر باران اشکهایم دیدم...

شاید باران پارسال، اشکهای شخصی دیگر بود!!!

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1392/01/11 توسط آسمون آبی |
به چه فكر می كنم ؟

انتقام از آن هایی كه هیچ وقت نبودند...

آن هایی كه می توانستند باشند ولی نخواستند... 

فراموش نكرده ام كه هرچیزی كه می تواند باشد , 

در اصل نباید باشد...

نوشته شده در تاریخ شنبه 1391/12/05 توسط آسمون آبی |
امروزگلویم آنقدر بغض دارد
کـــــــــه
مجالی برای نفس کشیدن ندارم
امروز نفس کشیدن را بی دلیل میدانم
اصلا حوصله ام به نفس کشیدن هم نمیکشد
چه برسد به نوشتن مشتی سکوت
یـک خـسـته بـغــض کـرده
طاقت اين بغض قديمي را ندارم
چـقــدر دلــم هــوس مــرگ را کــرده
گلویم میسوزد
بــرای فریــادی که هر گز از گلویــم رخــت بر نبــست...

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1391/09/29 توسط آسمون آبی |
دو قدم مانده به رقصیدن برف
یک نفس مانده به سرما و به یخ
چشم در چشم زمستانی دگر
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان
یک سبد عاطفه دارم همه تقدیم شما
یلدا پیشاپیش مبارک

.: Weblog Themes By Alone Boy :.

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

عاشقانه